گیلگمش

من از شک به یقین می رسم... و گاهی هم نمی رسم.

غار موزه وزیری

 

شاید ساکنین منطقۀ لواسان با مکانی به نام (غار موزۀ وزیری) آشنائی داشته باشند. این غار موزه در جادۀ کُند عُلیا و سُفلا واقع شده است. صاحب این غار موزۀ جالب و بسیار دیدنی، شخصی است به نام استاد ناصر هوشمند وزیری. مجسمه سازی متبحر که تمام اوقات خود را در غارش سپری می کند. مگر گهگاهی که برای دیدن دوستی به تهران بیاید. روز گذشته برای عکاسی به اطراف لواسان رفته بودم. قصد داشتم از روستاهای باقی مانده در لواسان و گوسپندان در حال چَرا عکاسی کنم. گرچه آنجا هم مثل خیلی جاهای دیگر اطراف شهر تهران چندان خبری از روستا و گاو و گوسپند نیست. مانده بودم از چه کسی و چطور بپرسم که؛ هم برخورنده نباشد و هم احیاناً با پاره آجر سر به دنبالم نگذارند. نهایتاً به این نتیجه رسیدم که از املاک مسکنی که در آن حوالی بود و به نظر آدم مطمئنی می رسید پی جوئی کنم. زیرا معمولاً و به قول خودشان منطقۀ محل فرمانروائی خود را وجب به وجب می شناسند. مرد جوانی بود. خیلی اگر داشت سی سال. از شنیدن پرسش لابد عجیب من، نخست، خنده ای کرد، اما وقتی دید من در کارم جدی هستم او هم جدی شد و نشانی جائی را داد به نام، کُند عُلیا و سُفلی. سوار بر اتومبیل که شدم یا شانس یا اقبالی گفتم و به راه افتادم. مسیری نسبتاً طولانی را پیمودم. جاده ای خلوت و سنگلاخی که هر آن بیم آن می رفت که لاستیکهای اتومبیل بنشینند کف جاده و آنوقت ... بیاور و باقلا بار کن.

اهالی خوبی هم دارد این منطقۀ سفلی. از کنار آدم که عبور می کنند سلام و احوالپرسی گرمی می کنند، مخصوصاً اگر زن باشی و عابران هم مرد. و از همه مهتر اگر دوربین عکاسی هم در دستت ببینند. چون ناگزیر بین راه هر از گاهی توقف می کردم و از مناظر نه چندان زیبا و لخت و عور اطراف عکس می گرفتم. آنقدر رفتم تا رسیدم به جاده ای آسفالت شده. اینجا اوضاعش بهتر بود. آباد تر بود. از آن خنده ای که جوان املاکی کرده بود چشمم ترسیده بود و به دنبال جائی مطمئن می گشتم تا باز پرس و جو کنم.

سر راه، تنها یک دفتر املاک وجود داشت که می شد دربارۀ کُند علیا پرسید. پرسیدم و جواب شنیدم که مسیر را درست آمده ام. به راهم ادامه دادم تا به جائی رسیدم که موقع عبور، صدای اره و تیشه و چکش به گوش می رسید. کمی که دقت کردم مجسمه های بزرگ و جالبی به چشمم خورد. یک کلبه درختی هم نظرم را جلب کرد. قصد کردم پیاده شوم و حس کنجکاوی ام را ارضاء کنم. پشت در باغ ایستادم و دوربینم را آماده کردم تا از در بزرگ چوبی خیلی کهنه عکس بگیرم. بعد تصمیم گرفتم در بزنم و ببینم اوضاع از چه قرار است. لحظاتی بعد پیرمردی خوش رو، با کلاهی شبیه به کلاه رابین هود، که یک پر هم از گوشۀ آن بیرون زده بود، در را برویم گشود و با لبخندی صمیمانه گفت: بفرمائید. همان لحظه که من داشتم سبک سنگین می کردم که وارد باغ شوم یا نه، چند زن و مرد جوان از اتومبیلی شیک پیاده شدند و با پیرمرد سلام و علیک گرمی کردنن. یکی از آنها گفت استاد؛ و من را واداشت تا با دقت بیشتری به اطراف سرک بکشم و تابلوی دور از چشمی را که رویش نوشته شده بود غار موزۀ وزیری را ببینم. به همراه آن چند نفر وارد شدم و استاد بلافاصله شروع کرد به توضیح دربارۀ قسمتهای مختلف غاز موزه.

دست چپ فوارۀ (شیر تو شیر) قرار داشت که با طی چند پله و مسیری سنگچین به فواره می رسیدی. فواره ای که بیش از صد قطعه شیر آلات کهنۀ حمام و دوش و غیره از آن آویزان بود.

درست در کنار فواره، اتاق کنفرانس قرار داشت. صندلی های این اتاق تعدادی دستشوئی فرنگی بود که محفظۀ آن را با سیمان پر کرده بودند تا بتوان راحت روی آن نشست. یک تخته سنگ تراش نخورده هم به عنوان میز مقابل صندلیها قرار گرفته بود. همه چیز این غار موزه عجیب و دیدنی بود. ورودی غار، کلۀ بسیار بزرگ شیری نر بود که باید وارد دهانش می شدی تا بتوانی گشت و گذارت را آغاز کنی. و وقتی وارد می شدی انگار وارد غاری حقیقی شده ای. البته که غار بود. خود استاد کوه را تراش داده بود و حفره ای بزرگ و عمیق پدید آورده بود. دستان استاد خود گواه زحمات فراوانش در این راه بود. حدود دو ساعت، گشت و گذار در غار و طبقات مختلف موزه به طول انجامید. آخرین جائی که باید بازدید می شد، پشت بام بود که مجسمۀ رستم و چندین مجسمۀ دیگر در آنجا قرار داشت.

دربارۀ استاد: استاد ناصر هوشمند وزیری مدرک لیسانس مجسمه سازی را در سال 1350 از دانشگاه تهران و دکترای افتخاری و استاد درجه یک را در سال 1373 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد. رتبۀ نخست بی ینال مجسمه سازی را در سال 1374 دریافت کرد. عضو هیئت علمی مؤسس انجمن مجسمه سازان ایران. تدریس در دانشکده هنر سوره از سال 1374.

از جملۀ آثار ایشان می توان به آثار ذیل اشاره کرد:

.تندیس فریاد. (پارک جمشیدیه)

.پرواز و نردبان. پارک ایرانشهر تهران(خانۀ هنرمندان)

.گوزنها. آبنماها.دایناسورها. (پارک پردیسان)

.آبنما.مجسمه های سنگی حیوانات. آبشار 27 متری. (پارک ساعی)

.مجسمۀ میرزا کوچک خان. (اهواز)

.مجسمۀ گوزنها.(باشگاه شکار)

.مجسمه ها. (دامغان)

.مجسمه ها. (زنجان)

.مجسمۀ ابو علی سینا. (ماهشهر)

و بسیاری دیگر...

 

 

 

  
نویسنده : فرانک حیدریان ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠