گیلگمش

من از شک به یقین می رسم... و گاهی هم نمی رسم.

نوروز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالی دیگر سپری شد و 365 روز از عمرمان کاسته شد. نوروزی دیگر آمد و سالی نو آغاز شد. هر سال هنگام تحویل سال خواسته هایمان را بر زبان می آوریم و بعضاً، به رسم عادت تفألی به دیوان حافظ می زنیم تا 365 روز پیش رویمان را پیش بینی کند. همیشه روزهای پایانی سال، دقایق مانده به تحویل سال، دلتنگ کسی یا چیزی هستم که نمی دانم کیست یا چیست. هر سال، لحظۀ تحویل سال گریانم. این حس غریب چیست که نمی فهمم اش اما با تمام وجود حسش می کنم؟ هر سال لحظۀ تحویل سال، بهانه گیر می شوم. غصه دار می شوم. بغض به گلویم چنگ می اندازد و اگر اینهمه بزرگ نشده بودم و شرم حضور پدر ومادر نبود، حتماً هنگام شلیک توپ تحویل سال عین یک کودک چهار ساله که بادکنک آبی رنگش را به زور ازش گرفته اند، با صدای بلند می گریستم. یادم باشد محض این یک کار هم که شده، یکسال نوروز را تنها کنار هفت سین بنشینم.

نوروز با تمام تلخیهائی که امسال در همه جا گسترده بود از راه رسید. بنا بود شیرین کند کاممان را، که نکرد. دست کم کام مرا شیرین نکرد.

نوروز با تمام بدعنقیها و نحسیها و بی حوصلگیمان از راه رسید و یکبار دیگر به ما خاطر نشان کرد که؛ می آید، حتی اگر زیر پاییش فرش قرمز نیافکنیم. امسال تنها سالی بود که حوصلۀ نوروز را نداشتم. تنها سالی بود که دلم نمی خواست بیاید. امسال حتی، بر خلاف هر سال، به مادر در چیدن سفرۀ هفت سین بسیار چشم نوازش کمک نکردم. امسال بر خلاف هر سال، تماشای هفت سین به آمدن نوروز نمی مانست.

سال کهنه را با تمام کج خلقیهایش پشت سر گذاردیم و سال نو را آغاز کردیم. آرزوی من این است که امسال سالی خوب و سبز داشته باشیم.  

برای تمامی ایرانیان در جای جای جهان، سالی سبز را آرزومندم.

نوروز 1390 مبارک

ادامه مطلب   
نویسنده : فرانک حیدریان ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها : نوروز 90